Tag Archives: دختران

خبرگزاری آريا – خودشناسي دختران


خودشناسي دختران

خبرگزاري آريا –
خودشناسي
– چگونه مي توان به دختران جوان کمک کرد تا به روان سالم دست يابند؟ در اين مورد شما تجارب خاصي داريد؟
دراين مورد تجربياتم با دخترها چندان متفاوت از پسرها نبوده است. البته بايد بگويم خود بخود سرو کارم بيشتر با خانمها بوده است. به نظرمي آيد که در کار من بيشتر خانمها براي روان درماني مراجعه مي کنند تا آقايان. دليلش اين است که خانمها از نظر احساسي با خود نزديکترند و احساسات خودشان را بيشتر مي شناسند. در موارد آسيب پذير، از نظر احساسي کمتر حالت دفاعي دارند. براي همين است که آنها بيشتر مراجعه مي کنند.
با اين وصف، خانمها چگونه مي توانند خود را بهتر و بيشتر بشناسند؟
اول در مورد انسانها صحبت مي کنيم بعد مي رسيم به دخترها و خانمها. اصولاً براي اينکه کسي خود را بشناسد بايد ببيند که در زندگي اش چقدر راحت، شاداب و خوشحال است. سفر خودشناسي از اينجا شروع مي شود. اگر کسي واقعاً خوشحال است و احساس رضايتمندي از زندگي اش مي کند، اين نشانه آن است که خود را مي شناسد و خود واقعيش را زندگي مي کند و جوانب مختلف خود واقعي اش را در زندگي تجربه و ارضاء مي کند.
بررسي اينکه آيا يک آدم واقعاً خوشحال است يا خير و از زندگي اش واقعاً راضي است يا نه، خود يک سوژه است. چون خيلي از افراد ممکن است به عنوان مثال احساس تفاهم با اطرافيانشان ، با جامعه شان و با خانواده و نزديکانشان را نشانه خوشحالي خود بدانند، چون پرخاشگري و دعوايي در کار نيست، اين را با خوشحالي اشتباه بگيرند. در حالي که درخيلي از مواقع اين تفاهم به خاطر اين است که ما تسليم شده ايم و خود واقعي مان را سرکوب کرده ايم .
در اينجا ما يک خود کاذب داريم که با کمک آن خود را با چيزهايي که آدمها از ما مي خواهند تطبيق مي دهيم.
آيا ممکن است برعکس اين مطلب هم باشد، يعني بقيه با ما سازش کنند و ما از هر جهت احساس رضايت کنيم؟
بله ممکن است اين هم باشد، در هر صورت تشخيص اين مطلب خيلي مهم است که ما واقعاً چقدر شاديم.
به عنوان يک متخصص مي توانيد براي اين شادي و رضايت، شاخصها و تعاريفي ارائه کنيد؟ به عنوان مثال اگر از فرد تازه ازدواج کرده اي بپرسيد آيا واقعاً را ضي هستي واو پاسخ دهد؛ بله،ممکن است بنا به دلايلي که برايتان در حيطه حرفه اي مهم است بخواهيد او را د راين زمينه بسنجيد ، براي اين سنجش چه شاخص هايي را به کار مي گيريد؟
– اولين شاخص همين احساس رضايتمندي عميق قلبي است. يعني احساس کنيد دلتان سنگين نيست، احساس کمبود نکنيد. احساس کنيد که از زندگي مي توانيد لذت ببريد. از زمان حال مي توانيد لذت ببريد. فقط به اميد آينده نيستيد. توانايي تفريح کردن و از اين تفريح لذت بردن را داريد. توانايي بازي کردن را داريد. توانايي داريد از ارتباطات خود احساس نزديکي و صميميت واقعي بکنيد.
بتوانيد دراين دنيا با يک نفر آنقدر نزديک باشيد که همه چيزتان را به او بگوييد و امن باشيد. حس کنيد اين آدم از مطلب سوء استفاده نخواهد کرد. احساس کنيد شما را مي پذيرد با تمام کمي ها و کاستيهايتان . يعني احساس کنيد که کسي هست که با او خود واقعي تان باشيد.
شاخصهاي ديگر و غير مستقيم اين است که فردي که احساس رضايتمند ي دارد، شبها خوب وراحت مي خوابد و صبح که بيدار مي شود احساس مي کند خسته نيست، اشتهايش خوب است، خوابهايي که مي بيند خوابهاي پريشان نيستند که او را از خواب نيمه شب بيدار و ناراحت کند، خواب ترسناک و وحشت آور نمي بيند. مثلاً اين شخص ازدواج کرده، در ارتباطات فيزيکي با همسرش احساس رضايت مي کند و در اين زمينه مشکلي ندارد. اين علامتها را بايد در سنجش شادي و رضايت توجه کرد.
اگر فردي بداند که دنبال چه چيزي است، خواسته، آرزو، نياز و يا هدفش چيست، صرف نظر از آنکه چه مقدار به آن دست يافته است، آيا خود دانستن اين هدف و خواسته، شاخصي از سلامت روان است؟
– صد در صد. نه تنها اينکه بداندچه مي خواهد و نيازهايش چيست، بلکه بايد بتواند با احساساتش درتماس باشد. بسياري از مواقع ما متوجه مي شويم که آدمها با احساس نارضايتي، با ناراحت شدنها و کمبودهايشان درتماس نيستند.
نمي دانند که ناراحت هستند. نمي دانند که چيزي درزندگي آنها کم است. نمي دانند که راضي نيستند. نمي دانند که غمگين هستند. نمي دانند که در ترس و وحشت و ناامني هستند. نمي دانند که در احساس حسادت و حسرت و غبطه خوردن در زندگي هاي ناکرده شان هستند.
منظور شما اين است که همين اندازه دانستن يک مرحله خوب در خودشناسي به حساب مي آيد، يعني اينکه انسان بداند آنچه را مي خواهد و ندارد، چيست ؟
بله، بداند که چه ندارد. اتفاقاً در اينجا يک مسئله جالب پيش مي آيد و آن در رابطه با دخترهاي فراري است. زماني که در مرکز ريحانه با آنها کارمي کرديم، مي ديديم گاهي مواقع از نظر برخوردي يا نگرشي در رابطه با اين دخترها گرايشي دربزرگسالان وجود دارد که خود آنها مقصر و يا دچار بعضي بيماريهاي رواني شناخته مي شوند يا به طور کلي مي گويند خودشان ناسازگاربودند واين عمل را انجام دادند. من در تجربه ام با اين دخترها متوجه يک بخش سالمي از وجود آنها شدم. در واقع آن بخش سالم آنها بوده که توانسته است تشخيص دهند اين خانواده سالم نيست و بايد خود را از اين خانواده نجات دهند.
من از اين بخش سالم استفاده مي کردم براي اينکه به آنها کمک کنم اين نقطه قوت را بشناسند وبه اين بخش در خودشان اعتقاد پيدا کنند و از اين بخش استفاده هاي ديگري در راستاي کارهاي سازنده تر داشته باشند. ازجمله اينکه د رارتباطات ديگري که درخارج از خانه دارند مراقب خود باشند. همانطوري که به خاطر مواظبت از خودشان بوده که از آن پدر، عمو يا يک فرد متجاوز خانواده يا فاميل فرار کرده اند.
آيا فکر نمي کنيد اين مسئله را بايد به غير از دخترها به بزرگترها و جامعه هم بباورانيم که اين دخترها اصولاً و ذاتاً بد نيستند و اين احساس بي اعتقادي به خود و احساس بد بودن است که آنها را به سوي رفتارهاي نامطلوب سوق مي دهد و امکان فرار مجدد را براي آنها فراهم مي آورد؟
الان صدا و سيما به نحو احسن اين کار را انجام مي دهد. اين همه تمرکز روي روان شناسي و برنامه هاي روان شناختي که تمام کانالها دارند، اصولاً فوق العاده و بي سابقه است. من که در هيچ جاي دنيا نديده ام .البته در اين برنامه ها اگر صحبتها و سوالها عيني تر وملموس تر شوند، خيلي بهتر است . اگر مقداري درباره مسايل عاطفي ريز درون خانواده، صحبت و براي حل آنها کمک شود. مي توان برنامه هاي مفيدتري هم داشت، طوري که سايرين هم از اين کار الگو بگيرند. اگر در برنامه هايي، خود زوج يا مجموعه خانواده در تلويزيون ظاهر و حاضر به صحبت شوند و درجلسات مشاوره زنده ( مثلاً در پشت پاراوان بدون آنکه چهره شان معلوم باشد) حرف بزنند، کمک بزرگي به خانواده هاي ديگر مي شود.
آيا شما خواسته هاي افراد را هم بررسي مي کنيد؟
مسلماً بعضي از خواسته ها، خواسته “خود” واقعي نيست؛ بلکه خواسته هاي ” خودکاذب” است، مثل خواسته تاييد شدن هميشه و صد درصد از بيرون. فرد ياد گرفته که هميشه عزت نفس خود را توسط تاييد شدن از بيرون تامين کند. اين تقصير خود او نيست که اين طور شده . از کودکي مدام به او گفته اند که اگر مي خواهي دختر خوبي باشي کاري را که من مي گويم بکن .
او ياد نگرفته هماني که هست، کافي و خوب است. وقتي کودکي اين پيام را از بيرون مي گيرد که هر جور باشد، کافي وخوب است و پدر و مادر او را دوست دارند، آن وقت دوست داشتن بي قيد و شرط را در اوايل زندگي ياد مي گيرد وبه صورت خودکار آن را به ديگران منتقل مي کند. ما آدم ها به گونه اي ساخته شده ايم که وقتي دوست داشتن بي قيد و شرط را در زندگي دريافت کنيم به طور طبيعي يک دگر خواهي وتوجه و مراعات به ديگران درما رشد مي کند.
آيا اين که فرد مي خواهد هميشه از بيرون تاييد بشود، مثالي ازخود کاذب است؟
دقيقاً! خيلي وقت ها ما از بچه ها توقع بيخود داريم . مثلاً در مورد درس خواندن و نمره ۲۰ گرفتن ؛ معلوم نيست نمره بيست خواسته چه کسي است؟ آن قدر خواسته خود بچه ها و پدر و مادرشان مخلوط شده که معلوم نيست، اين خواسته خودشان است يا خواسته پدرو مادرشان. اين خود واقعي بعد از مدتي آنقدر دفن مي شود که ديگر دسترسي به آن ممکن نيست.
لازم است که پدرومادرها ويژگي هاي کودکشان را که از ديگران متفاوت است کشف کنند تا او بتواند با اين ويژگي هاي خلقي زندگي کند. آنها بايد بدانند کودکشان جدي يا شوخ طبع است ، بازيگوش يا آرام است وبه طور کلي به او فرصت بدهند همان ” خود” ي را که هست، ابراز کند.
خيلي از پدرو مادرها ازاين که کودک خودش باشد، مي ترسند. اشتباه در تجربه “من” هيچ گاه ، اتفاق نمي افتد، مگر اين که کودک الگو هاي بدي از پدر و مادرش گرفته باشد يا اين که با محبت و علاقه واقعي بزرگ نشده باشد. فقط دراين صورت است که کودک درارضاي خواسته هاي واقعي خود، به خطا مي رود.
خودشناسي
فرق نياز واقعي و نياز کاذب چيست؟
فرد بايد وقتي کاري را انجام مي دهد، به خود نگاه کند، ببيند آيا اين کار را براي راضي نگاه داشتن پدر و مادر انجام مي دهد. اين راضي نگاه داشتن ممکن است خيلي ظريف و پنهاني و به صورت تشويق انجام شود.
تشويقي که درحقيقت تهديد است اما خيلي پنهان. مثلاً نوجوان وقتي به مادر مي گويد مي خواهد به خانه دوستش برود، ظاهراً مادر اعتراض نمي کند، ولي او متوجه مي شود که مادر کمي غمگين مي شود و در خودش فرو مي رود. همين امرباعث احساس دلسوزي براي ما در مي شود ونوجوان به خانه دوستش نمي رود. در خانه نزد مادر مي ماند که او تنها نباشد.
در واقع مادر به نوجوان وابسته است و اين نوجوان مي فهمد، ولي نمي تواند بيان کند او فشاري را حس مي کند، خود را ناجي مادر مي داند. اينها را فقط ما – متخصصان – مي توانيم دريک فرآيند خانواده درماني به کلام در آوريم . آنجاست که وقتي اين مسايل رو مي شود، بچه کمي احساس درک شدن مي کند، احساس مي کند که دردش شنيده شده است.
وقتي مادري سرد است، قهر کرده يا مثلاً ديگر جوان را تحويل نمي گيرد، اين تهديد کننده است.
گاهي نوجوان احساس مي کند که عامل عزت نفس پدر و مادر شده است؛ به او اين گونه باورانده اند که اگر موفق باشد، آنها بالا مي روند و اگر موفق نباشد ، باعث سرافکندگي خانواده خواهد شد. يا اگر آنها درطول زندگي موفق نشده اند، کودک بايد آن را جبران کند. تمام اين مسايل باعث مي شود که کود ک و نوجوان از همان ابتدا ياد بگيرد که به احساسات بيرون از خود توجه کند.
اين مسائل ازکي شروع مي شود؟
اوايل کودکي، يعني از ۵-۴ سالگي شروع مي شود و به همين شکل ادامه پيدا مي کند، تا آنجا که به دختري ۱۶-۱۵ ساله تبديل شده، که آن قدر روي احساس بيرون ازخود متمرکز شده که از خود کاملاً دور شده است، به طوري که اصلاً نمي داند چه مي خواهد، “چه ” و ” که ” هست ، و ” چه کسي” قرار است بشود؟
در اين گونه موارد سناريو به اين شکل است که معمولاً مادر زنگ مي زند و مي گويد که دخترم مسئله اي دارد که مايلم او را نزد شما بياورم تا درستش کنيد . من درابتدا مي گويم که تشريف بياوريد، ولي با تمام افرادي که در آن خانواده زير يک سقف زندگي مي کنيد.
مادر ابتدا تعجب مي کند که داستان چيست ؟ چرا همه خانواده را بايد بياورد؟ فقط دخترش مشکل دارد، او درس نمي خواند، غذايش کم شده ، افسردگي پيدا کرده و يا مثلاً از خانه فراري است يا ارتباط تلفني يا ارتباطات ديگري با پسرها دارد و از اين جور مسائل. جلسه اول مي آيند. البته پدرمعمولاً نمي آيد چون سرکار است. ما همان جلسه اول چهار چوب را عوض مي کنيم يعني برچسبي را که به فرزند خانواده خورده ( مثلا اين که تو بيماري و …) بر مي داريم و مي گذاريم روي کل خانواده. مثالي که معمولاً در چنين مواقعي براي آن خانواده مي زنم ، اين است که شما مثل يک بدني هستيد که اين بدن سرما خورده و علامتش از يک ناحيه است، مثلاً آبريزش بيني دارد، وقتي که بيني آب ريزش دارد، نمي گوييم که بايد بيني را جراحي کنيم؛
در واقع بيني اشکال ندارد، کل اين مجموعه اشکال دارد.فقط بيني بيماري را نشان مي دهد و علامتي است براي مشکل . بيان اين مطلب معمولاً به دختري که مشکل خانواده را نشان مي دهد، خيلي کمک مي کند و تشويق مي شود که درجلسات بعدي حضور يابد.
در اين موارد معمولاً براي حل مشکلات خانواده مسووليتي به جوان مي دهيد؟
معمولاً نه، من اين کار را نمي کنم. فکر مي کنم اين مسئوليت به اندازه کافي به او داده شده واو هم اين مسئوليت را پذيرفته که به اصطلاح بيمار خانواده بشود؛ يک قرباني که حاضر شده خود را به عنوان شخص بيمار قرباني کند تا خانواده از مسائل دروني خود منحرف بشود.
جنگ اصلي و مسئله اصلي بين پدر و مادر است. اگر اين دختر قرباني شدن را نپذيرد، اين پدرومادر با مسايل خودشان مواجه بشوند واين امر باعث نابساماني پدر و مادر مي شود و امنيت آنها را به خطر مي اندازد. معمولاً من سعي مي کنم که فقط دختر را از اين مشکلات بيرون بکشم و اين پيغام را به او بدهم که : ” تو لازم نيست آن ها را ازمشکلات خودشان توسط مشکلات خودت منحرف کني . الان تواگر درس نمي خواني ، شايد به خاطر آن است که مي خواهي به تو توجه کنند، ولي اين مسئله به تو و آينده ات صدمه مي زند. تو اگر واقعاً مي خواهي براي خودت زندگي کني ، درست را بخوان”
بنابراين فردي در مقطع نوجواني يا جواني مي تواند با مراجعه به يک روانکاو، شرايط خود را تغيير دهد؟
بچه هر چه سنش پايين تر باشد، کمتر مي تواند خودش اين کار را انجام دهد؛ چون هنوز از نظر عاطفي به استقلال لازم نرسيده است. به نظر مي رسد که در سنين پايين نقش پدر و مادر با تغييراتي که درجوعاطفي خانواده بوجود مي آورند، براي کمک به کودک بسيار مهم است. اميد ما اين است که اين کودک بتواند پدر و مادر خود را تشويق کند که به صورت خانوادگي درجلسات روان درماني حاضر شوند.
در اينجا گفتگوي ما، با دکتر مرادي تمام شد، چون وقت ما تمام شده بود. اما هر دو مي دانستيم که حرفهاي مهمي در مورد رشد ” خود” و ” شخصيت” نوجوان و جوان مانده که بايد در فرصتي ديگر به آنها بپردازيم . با سپاس از دکتر مرادي که دراين گفتگو شرکت کردند.
راستي آيا دوست داريد از خودتان، مسائلتان، ناگفته ها ي درونتان با کسي صحبت کنيد؟ اگر مي خواهيد حرفي بزنيد يا بنويسيد، ما ميتوانيم شنونده وخواننده خوبي براي حرف هاي شما باشيم.



خبرگزاری آريا – استرس در دختران نوجوان


استرس در دختران نوجوان

خبرگزاري آريا –
روشهاي کاهش استرس
در نوجواني دختران نسبت به افسردگي، اضطراب و استرس آسيب پذيرتر از پسران هستند
ميزان استرس در دختران نوجوان به دليل ويژگي‏هاي جسمي خاص و نقش‏هايي که قرار است در آينده ايفا کنند، از پسرها متفاوت است. پژوهش هاي بسياري در رابطه با جنسيت، ميزان استرس و چگونگي بروز آن انجام شده است که نشان مي دهد در دوره نوجواني دختران نسبت به افسردگي، اضطراب و استرس آسيب پذيرتر از پسران هستند. ما شما را با عوامل موثر بر استرس در دختران نوجوان و راه هاي کاهش آن آشنا مي سازد.
موضوع جنسيت يکي از مواردي است که اغلب در حوزه سلامت و بيماري بحث شده است. مطالعات متعدد نشان داده اند که انتظارات مبتني بر نقش هاي اجتماعي و اثرات رواني استرس بر افراد و چگونگي واکنش آنان در زندگي روزمره و تعاملات آنان تاثير مي گذارد. طبق بررسي هاي صورت گرفته، افسردگي و اضطراب بيشتر از ساير اختلالات بين دختران نوجوان ديده مي‏شود پس لازم است به سلامت رواني دختران به ويژه در زمان بلوغ و گذر از بحراني به نام نوجواني توجه شود.
علائمي که در شناسايي رفتارهاي استرس زا در دختران نوجوان مفيداند:
دختران نوجوان به علت تغييرات فيزيولوژيکي و جسماني، همچنين بروز عادات ماهيانه و علائم اوليه و ثانويه بلوغ، تحريک پذير، عصبي و مضطرب مي شوند.
بلوغ زود رس و حتي بلوغ ديررس منجر به مسائل خاص خود مي شود.
آنها ممکن است قادر به تمرکز و توجه به مسائل درسي نباشند.
در بين دختران نوجوان توجه به وزن و شاخص توده بدني بسيار رايج است که منجر به علائم اختلال بي اشتهايي عصبي مي شود.
دختران نوجوان از برخي فعاليت هاي خانوادگي و يا اجتماعي اجتناب مي کند و گاهي منزوي و گوشه گير مي شوند.
دختران نوجوان ممکن است رابطه هاي جديد عشقي با جنس مخالف را به صورت زود هنگام تجربه کرده و گاهاً منجر به بارداري ناخواسته و بروز ساير آسيب هاي اجتماعي شود.
کاهش استرس
دختران نوجوان براي کاهش استرس بايد روابط مثبت و سازنده اجتماعي و خانوادگي داشته باشند
نقش خانواده در کاهش استرس در دختران نوجوان :
والدين بخصوص مادران بايد دختران را از ويژگي ها و علايم مربوط به بلوغ و تغييرات همراه آن هشيار سازند و نها را براي اين مرحله بحراني از زندگي آنان را در گذر از ازيييآآنان را در گذر از اين مرحله حساس زندگي ياري دهند.
بايستي والدين نسبت به تغييرات رفتاري و مسائل عاطفي و احساسي دخترشان آگاهي داشته باشند.
مادران در دوره بلوغ با دختران خود صميمي و همراه بوده و پاي صحبت هاي آنان بنشينند.
والدين بايد دختران نوجوان را براي پذيرش نقش اجتماعي خويش آماده کرده و در اين زمينه با آموزش مهارت هاي زندگي آنان را توانمند سازند.
آنان را از تغييرات جنسيتي وزيستي در دوره نوجواني مطلع سازيد.
والدين بر برنامه هاي تلويزيوني يا بازي هاي کامپيوتري، فيلم ها و اينترنت نظارت کامل داشته باشند.
به آنان کمک کنند که فعاليت هاي اجتماعي مناسب را انتخاب کنند.
در روابط با همسالان آنها را به سمت خود مديريتي صحيح سوق دهيد.
براي دختران نوجوان تصوير سازي ذهني و شناخت هاي درخور فرهنگ خويش ارائه تا از آسيب و استرس به دور بمانند.
آنها را تشويق کرده تا به سلامتي خود اهميت دهند و رفتارهاي پرخطر را کنار بگذارند.
راهکارهاي کاهش استرس در دختران نوجوان :
دختران نوجوان براي کاهش استرس و يا حتي اجتناب از آن بايد روابط مثبت و سازنده اجتماعي و خانوادگي داشته باشند. همچنين بايد حل مسئله با آرامش را جايگزين حل هيجان مدار کرده تا ثبات رواني بيشتر داشته باشند و آرامش روحي، خلق مثبت و ثبات هيجاني بيشتر را کسب کنند. آنان بايد رژيم غذايي مناسبي داشته باشند و همزمان با گذر دوره بلوغ از ورزش و تفريحات سالم غافل نشوند. به عقيده پژوهشگران انجام فعاليت‌هاي منظم ورزشي يا استفاده از برخي برنامه‌هاي رايانه‌اي به کاهش استرس و افسردگي در نوجوانان دختر کمک مي‌کند.
منبع: بانوي شهر



خبرگزاری آريا – چرا دختران بيشتر از پسران در معرض افسردگي قرار دارند؟


چرا دختران بيشتر از پسران در معرض افسردگي قرار دارند؟

خبرگزاري آريا –
نشانه هاي افسردگي
احتمال ابتلا به افسردگي در دختراني که دوستان افسرده دارند، بالاتر است‎
متخصصان مي‌گويند احتمال ابتلا به افسردگي در دختراني که دوستان افسرده دارند، بالاتر است. مطالعه‌اي که در مي ۲۰۱۷ در مجله Translational Psychiatry به چاپ رسيد، گزارش کرد که بيشتر از يک سوم دختران نوجوان، اولين اپيزود افسردگي را تجربه مي‌کنند – که تقريباً سه برابر پسران است.
شواهد کافي در مورد نقش تفاوتهاي جنسيتي در افسردگي بزرگسالان وجود دارد، اما تحليل کنوني نشان مي‌دهد که اين تفاوتها بسيار زودتر از آنچه تصور مي‌شد، شروع مي‌شوند.
اما، اين فاکتورها چه هستند؟ و چرا دختران در معرض خطر بيشتري قرار دارند؟ اين موضوعات هنوز تحت مطالعه و بررسي هستند.
خطرات بيشتر در کمين دختران
خطر ابتلا به افسردگي در دختران و پسران در نوجواني شروع مي‌شود. اما اين خطر در سن نوجواني براي دختران افزايش چشمگيري پيدا مي‌کند. محققان فاکتورهاي خطرآفرين را در بسياري از مقوله‌هاي ژنتيکي، بيولوژيکي، رواني، شناختي، رفتاري و اجتماعي- فردي مطالعه مي‌کنند. متاسفانه، در بسياري از اين حوزه‌ها، فاکتورهاي خطرآفرين بيشتر در دخترها شناسايي شده‌اند. براي مثال، تغييرات بلوغ، سبکهاي تفکر منفي مانند نشخوار ذهني و اعتماد به نفس پايين و برخي از فاکتورهاي بين فردي در دختران شايع هستند.
تئوري هم نشخواري ذهني نيز مي‌تواند يکي ديگر از دلايل باشد. به طور خلاصه، استرس، ساختار روانشناسي هم نشخواري- تمايل به فکر کردن زياد به مشکلات و باورهاي مضر را شکل مي‌دهد و اين باور را که دختران در معرض هم نشخواري‌ بيشتر با دوست يا دوستان خود قرار دارند، تقويت مي‌کند. اگرچه اين خصيصه به دختران کمک مي‌کند تا روابط دوستانه صميمي‌تري برقرار کنند، اما، مي‌تواند به اضطراب و استرس بيشتر و پيدا شدن فاکتورهاي استرس‌زا منجر شود.
بطور کلي، دختران اجتماعي‌تر هستند و در تعقيب اهداف خود گروهي‌تر عمل مي‌کنند و بيشتر درصدد جلب حمايت ديگران هستند. در مقايسه با پسران :
دختران نسبت به ناراحتي ديگران حساسيت بيشتري دارند.
آنها اهميت بيشتري به وضعيت ارتباطات و دوستي‌هاي خود مي‌دهند.
آنها دوستي‌هاي مشروط را دنبال مي‌کنند.
دختران، هم در يک گروه بزرگتر و هم در دوستي‌هاي نزديک، در معرض فاکتورهاي استرس‌زاي متعددي قرار دارند.
آنها در واکنش به اين فاکتورهاي استرس‌زا، نشخوارهاي ذهني بيشتري دارند.
آنها در برخورد با استرس، کمتر به شوخ‌طبعي متوسل مي‌شوند.
علاوه براين، تعدادي از اين تفاوتهاي جنسيتي با بزرگ شدن بچه‌ها، افزايش پيدا مي‌کند. فرايندهاي ارتباطي زنانه مي‌تواند در ايجاد روابط صميمي موثر باشد و مانع از رفتارهاي ضد اجتماعي شود. ولي در عين حال، آسيب‌پذيري در برابر مشکلات رواني را بيشتر مي‌کند. از طرف ديگر، روابط مردانه ممکن است مانع از ايجاد روابط صميمي شود و در نتيجه به مشکلات رفتاري بيانجامد. اما، رشد روابط گروهي را تقويت خواهد کرد و فرد را در مقابل آسيب‌هاي رواني مصون مي‌دارد.
بيماري افسردگي
خطر ابتلا به افسردگي در دختران و پسران در نوجواني شروع مي‌شود‎
خطر افسردگي : تفاوتها در زنان و مردان
خانمها بيشتر در معرض خطر افسردگي قرار دارند. در بسياري از جهات ديگر نيز، اين عارضه در مردان و زنان متفاوت است.
سرايت افسردگي
مفهومي به نام سرايت افسردگي وجود دارد. تحقيقات انجام گرفته روي بزرگسالان نشان داده است که دوستان افراد افسرده، بيشتر در معرض ابتلا به افسردگي قرار دارند. اين پديده توسط محققين، در نوجوانان بررسي شده و دريافتند افرادي که دوستان افسرده دارند، به مرور زمان دچار افسردگي مي‌شوند. برخي از ويژگي‌هاي نوجوانان و دوستي‌هاي آنها، خود مي‌تواند باعث پيدا شدن علائم سرايت افسردگي شود. هم‌نشخواري ذهني يکي از اين ويژگي‌هاست. هم نشخواري منطقي به نظر مي‌آيد. چراکه وقتي دوستان در کنار همديگر نشسته‌اند و تمام وقت در مورد مشکلاتشان حرف مي‌زنند، به دنبال اين نخواهند بود که براي پيدا کردن يک احساس بهتر، به ورزشهاي شاد، فعاليتهاي جديد و فعاليتهاي فيزيکي روي بياورند. همچنين، دختراني که با دوستان خود همدردي مي‌کنند و دوستي‌هاي بسياري نزديکي دارند و حامي دوستان هستند، بيشتر در معرض سرايت افسردگي قرار دارند.
رسانه‌هاي اجتماعي نقش تفاوتهاي جنسيتي در افسردگي را تشديد مي‌کنند. اين روزها تحقيقات زيادي در مورد رسانه ها و شبکه‌هاي اجتماعي انجام گرفته است که از اين ميان مي‌توان به مقاله ۲۰۱۷، قدرت و دردهاي ارتباط ديجيتالي نوجوانان اشاره کرد. يکي از نتايج اين مقاله حاکي از آنست که دختراني که در معرض افسردگي قرار دارند، اعتراضهاي رواني و فيزيکي خود را بيشتر بروز مي‌دهند و از دوستان خود طلب کمک و حمايت مي‌کنند. و همين امر آنها را در معرض قلدري و سواستفاده ديگران قرار مي‌دهد؛ و حتي فراتر از اين، وقتي از دوستان خود حمايت دريافت مي‌کنند، اين حمايت به مرور زمان به افزايش علائم افسردگي منجر مي‌شود.
از اين گذشته، همزمان با افسردگي، خطر آسيب به خودکشي در نوجوانان بالاتر مي‌رود و نقش اساسي دوستان در اين سن مي‌تواند تعيين کننده باشد. در حدود ۶۰ درصد کساني که به خود آسيب وارد کردند، گفته بودند که ابتدا دوستشان اين کار را کرد. و حدود ۴۰ درصد گزارش کردند که فکر آسيب به خود را از دوستانشان ياد گرفتند. تقريباً ۲۰ درصد نوجوانان، دوستي داشتند که در يکسال گذشته، اقدام به خودکشي کرده بود. و ۶۰ درصد آنها فردي را مي‌شناختند که تلاش کرده خود را بکشد. اين وضعيت بسيار نگران کننده است. به ويژه اينکه مستندات زيادي در رابطه با خوشه‌هاي خودکشي يا تلاش براي خودکشي که در فواصل زماني و مکاني بسيار نزديک به هم در افراد زير ۲۵ سال، رخ داده‌اند، وجود دارد. سرايت افسردگي مي‌تواند اين پديده را توضيح دهد.
بسياري از اين نتايج در مورد نقش تفاوتهاي جنسيتي در افسردگي، بر اساس مطالعه گروههاي همسالان است. به نظر مي‌رسد که همسالان يکي از دلايل اصلي در ايجاد افسردگي بيشتر در بين دختران شمار مي‌آيند. تحقيقاتي ديگر در رابطه با تاثير جنسيت در جامعه بطور کلي، و ويژگي‌هاي شخصيتي مانند تمايل به همکاري و تعاون و خوشحال کردن ديگران بر افسردگي در زنان و مردان انجام گرفته است.
منبع: بانوي شهر



خبرگزاری آريا – فرار دختران از خانه، دلايل و راه هاي پيشگيري


فرار دختران از خانه، دلايل و راه هاي پيشگيري

خبرگزاري آريا –
فرار دختران
فرار از منزل هم در دختران اتفاق مي افتد، هم در پسران‎
فرار دختران و پسران از خانه پدري شان يکي از مشکلات نوجوانان است که بيشتر پدر و مادرها نگران ان هستند. در اين مقاله به علت فرار دختران از خانه و راه هاي پيشگيري از ان پرداخته ايم.
چرا دختران و پسران از خانه فرار مي کنند؟
فرار از منزل، اتفاقي است که تقريبا همه ما درباره آن زياد شنيده ايم و شايد در نزديکي خود نيز خانواده هايي را مشاهده کرده ايم که با اين آسيب اجتماعي مواجه شده اند. به تازگي مديرکل دفتر امور آسيب ‌ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي کشور درباره آمار دختران فراري تاکيد کرده است: «بين دو هزار و ۵۰۰ تا سه هزار دختر فراري در کشور وجود دارند. همچنين ۱۰۰ پسر در شش ماه نخست سال ۹۶ از خانه فرار کرده‌اند که نسبت به تعداد دختران ناچيز است.» البته که اين پديده ابعاد زيادي دارد و نمي توان در يک نوشته، تمام آن ها را برشمرد اما تلاش مي شود در ادامه به بيان اصلي ترين دلايل بروز اين پديده بپردازيم و چند راهکار اوليه براي پيشگيري از اين اتفاق را بيان کنيم.
فرار پسران از خانه را هم بايد جدي گرفت
نکته مهم قبل از بيان هر چيزي، اين است که فرار از منزل هم در دختران اتفاق مي افتد، هم در پسران. به عبارت ديگر بر خلاف باور عموم افراد که تصور مي کنند فرار از خانه فقط در دختران اتفاق مي افتد، در بين پسران هم شاهد اين مسئله هستيم. منتها هم تعدادش کمتر است و هم پيامدهاي منفي اين اتفاق براي دختران بيشتر به نظر مي رسد. هرچند که از پيامدهاي منفي اين مسئله براي پسران نيز نمي توان غافل شد. با وجود اين، آمارها نشان مي دهد فرار از خانه در دختران بيشتر از پسران رخ مي دهد که البته تفاوت فاحشي با يکديگر دارند.
اصلي ترين دلايل فرار از خانه
مي توان گفت اصلي ترين دليل براي بروز اين پديده، رها شدن از يک محيط آزاردهنده و پناه بردن به يک محيط امن جايگزين است. به عبارت ديگر، نوجواني که در محيط خانه انواع فشارها و استرس ها را تجربه مي کند، براي رها شدن از اين محيط، به دنبال موقعيتي مي گردد تا اين استرس ها را نداشته باشد. فارغ از اين که تا چه اندازه تحليل ها و قضاوت هاي نوجوان از شرايط زندگي اش مي تواند صحيح باشد يا نباشد، بايد اين نکته را مدنظر داشت که نوجوان (به ويژه يک نوجوان دختر) هر چه را در خانه پيدا نکند، در بيرون از خانه جست و جو مي کند؛ به خصوص اگر آن گمشده مرتبط با نيازهاي عاطفي اش باشد.
به طور کلي، عواملي مانند خشونت والدين، مشکلات والدين با يکديگر، منع شدن از برخي خواسته هاي معقول، سوء استفاده هاي جسمي و جنسي، تحقير و طرد شدن و ايجاد يک شرايط تحميلي براي نوجوان مي تواند زمينه ساز فرار از خانه باشد.
با توجه به دلايل اصلي مطرح شده، نقش خانواده ها در کاهش اين آسيب بسيار پررنگ به نظر مي رسد. در ادامه توصيه هايي براي والدين داريم.
توصيه هايي به والدين براي پيشگيري
ارتباط خود با نوجوانتان را بهبود بخشيد
در تمامي متون روان شناسي خانواده و نظرات تربيتي بر اين موضوع تأکيد مي شود که اصولا نحوه رفتار با فرزند نوجوان بايد کاملا متفاوت با يک کودک باشد. به عبارت ديگر، آن طور که ما با يک کودک رفتار مي کنيم و محدوديت هايي را برايش اعمال مي کنيم، قاعدتاً براي يک نوجوان نمي توانيم چنين سياست هايي را داشته باشيم. اين به معناي دادن آزادي بيش از حد به نوجوان نيست بلکه بايد بدانيم که يک نوجوان، چه خواسته هاي معقولي را به اقتضاي شرايط سني و رشدي خود دارد تا متناسب با شرايط فعلي براي برآورده کردن آن ها اقدام کنيم. کليد اين مهم، داشتن مهارت ارتباط مؤثر با فرزند نوجوان است. هر چه بتوانيد ارتباط خود با نوجوانتان را بهبود ببخشيد، مي توانيد بيشتر به او نزديک و از درونيات او آگاه تر شويد.
به وضعيت رواني فرزند خود دقت کنيد
از آن جا که دوره نوجواني با طغيان شديد هيجانات و ميل به استقلال طلبي شناخته مي شود، بايد دقت کرد که يک نوجوان، بسياري از تصميم هاي خود را بر مبناي شرايط رواني اش مي گيرد. اثبات شده بخش عمده اي از انگيزه فرار از خانه، مرتبط با شرايط فشار و استرس هايي است که نوجوان در خانه تحمل مي کند و راهي براي آن پيدا نمي کند. متأسفانه برخي والدين شرايط روحي نوجوانشان را جدي نمي گيرند و حتي گاهي آن را به تمسخر مي گيرند و انکار مي کنند.
هرگونه تهديد مبني بر ترک خانه را جدي بگيريد
يک نوجوان زماني تهديد به ترک خانه مي کند که به اين نتيجه مي رسد، تلاش هايش براي تغيير شرايط از مسير گفت و گوي دو طرفه با والدين نتيجه اي ندارد. اگرچه بخشي از فرارها با هدف کسب امتيازات نامعقول از والدين انجام مي شود اما بازهم جدي نگرفتن اين تهديدها، ممکن است عوارض بيشتري داشته باشد. با درنظر گرفتن آسيب هايي که در نتيجه فرار از خانه در انتظار يک نوجوان (به خصوص يک دختر نوجوان) است، مانند سوءاستفاده، اعتياد، بزهکاري و مواردي از اين دست، مي توان نتيجه گرفت بررسي مستقيم و دوطرفه خواسته هاي نوجوان به مراتب کم هزينه تر از بي توجهي به تهديدها و در نهايت مواجه شدن با فرار فرزندمان از خانه است. منظور من اين نيست که خواسته هاي نوجوانتان را به هر شکلي که شده، برآورده کنيد بلکه اگر مي توانيد خودتان و اگر به مرحله اي رسيده ايد که کاري از دست شما به عنوان والدين بر نمي آيد، با کمک گرفتن از يک روان شناس و مشاور متخصص، ضمن شنيدن خواسته هاي فرزندتان، به او در تصميم گيري کمک کنيد.
صحبتي با نوجوان عزيز
من هم مانند شما دوره نوجواني را گذرانده ام. والدين شما هم زماني نوجوان بوده اند. با وجود تغييرات زيادي که در سبک زندگي و امکانات دوره کنوني نسبت به زمان گذشته ايجاد شده است، بازهم من و والدين شما در دوره نوجواني خواسته ها و توقعاتي داشتيم که براي والدين مان عجيب و غيرقابل قبول بود. مي خواهم بگويم در تمام دوره ها، چالش هايي بين والدين و نوجوانان بوده است. همواره نوجوانان خواسته هايي داشته اند که والدين با آن ها مخالفت مي کردند. پس اگر شرايطي را تجربه مي کنيد که والدين تان با خواسته هاي شما مخالفت مي کنند، اين موقعيت را محدود به خودتان و اين زمان ندانيد. همان طور که والدين بايد تلاش کنند تا ارتباط مؤثر با شما را بياموزند تا بتوانند شما را بهتر درک کنند، شما نيز بايد متقابلا تلاش کنيد تا روابط خود با والدين تان را بهبود ببخشيد و توانايي حل مسئله را در خودتان ارتقا دهيد. گزينه هايي مانند قهر کردن با والدين، پرخاشگري و حتي فرار از خانه، نمي توانند براي شما مناسب باشند چراکه نه تنها موقعيت شما را در خانواده بهتر نمي کنند، بلکه به از دست رفتن ذهنيت مثبت والدين تان درباره شما و حتي تغيير نگاه اطرافيانتان به شما منجر مي شود. بهتر است براي بهبود شرايطتان ابتدا توانمندي هايتان را افزايش دهيد سپس با والدين تان مستقيم صحبت کنيد.
منبع : khorasannews.com